طرفداران ارسلان
گاهی فکر میکنم اون ک اینهمه ادعاش میشه و همه چیز رو پررنگ نشون میده ...ک بیشتر از اینکه خودش رو دوست داشته باشه ...منو دوست داره ...واقعا راست میگه؟ اگ راست میگه پس چطور خواهرش اینقده واسش مهمه ک اگه تو مراسم خواستگاری نباشه مردم!!!! حرف میزنن ...مردمی ک تا زمانی ک بهشون چیزی نگی از هیچ چیز سر در نمیارن !
چی بگم ک کارشو به من ترجیح میده ...امتحان های برادرش به من اولویت داره ...عقد خواهرش ک سه هفته ی دیگه اس و از ۱۵ فروردین ک قرار بود بیاد تا حالا کشش داده و الان هم باز داره کشش میده ...
حتی از ی تلفن مذایقه میشه ...بغضمه ...سهم من از زندگی همین اندازه اس یعنی ؟ این اوج دوست داشتن مردیه ک ادعا میکنه تو زنمی ...؟ مردی ک همیشه ادعا میکنه من همسرشم و اگه بگم نه اینطوری نیست شاکی میشه ؟!سهم من از زندگی همین اندازه اس؟
ی بار دوبار سه بار ...باور نمیکنید چقدر خجالت میکشم ک هر دفعه جلوی خونواده ام سنگ روی یخ میشم ..شاید یکی دوبار به نظر نیاد اما وقتی از ده مرتبه هم بگذره ..درکم میکنید ک چی میگم ...
من درد دارم ...دردم هم سنگینه ...از ی طرف ثمره ی سه سال زندگیه ...زندگی ای ک تا به حال باید به بار مینشسته اما ننشسته ...همه اش به خودم میگم یعین بگیم تموم؟ همه چیز تمام ؟ به نظر اسون میاد اما سخت تر از اونیه ک فکرش رو بکنید ...
خدایا سهمم حقم اینی نیست ک بهم میدی ..چشمهای همیشه گریون نیست ..من لبخند میخوام ...لبخندی ک گاهی بشه خنده ی عمیق و از ته دل! هر جور ک نگاه میکنم میبینم این سهمم نیست...من بندهی خوبی نیستم ...اما این هم سهمم نیست.
يادم نميره بچه كه بوديم وقت خريد عيد كه ميشد از ذوق نمي دونستيم چي كار بكنيم .با شادي فراوون همراه مامان و زن عمو و بچه هاش مي رفتيم خريد .عجب صفايي داشت لاله زار و مولوي وقت عيد و ما با حظ به همه جا نگاه مي كرديم و با چشمان مشتاق خودمون هيچ جا رو از قلم نمي انداختيم .انتخاب با ما نبود با مامان بود .ذوقش مال ما بود .
عيد ديدني ما هم عالمي داشت .بابا از ماشين سواري خوشش نميومد براي همين هيچ وقت ماشين نخريد .روزهاي عيد چه كيفي داشت اتوبوس سواري اونم اتوبوس دو طبقه كه ما سر اينكه كي جلو بشينه با هم دعوا مي كرديم تا در اتوبوس باز مي شد ما هجوم مي برديم طبقه ي بالا و سعي مي كرديم زودتر برسيم به اون صندلي نزديك شيشه تا بتونيم از اون بالا همه چي رو ببينيم .
خونه ي عمه ي عزيزم صفايي داشت .حياط پر گلش هميشه تو خاطرم هست .وقتي مي رسيديم عمه جون با خوشحالي از ما استقبال مي كرد و عيدي همه ي ما محفوظ بود .براي همين دغدغه ي عيدي رو نداشتيم .يادش بخير خونه ي تمام فاميل مي رفتيم و چون راه دور بود اكثر مواقع ناهار يا شام هم مهمون صاحب خونه بوديم .همينطور كه اونا ميومدند خونه ي ما مهمون مي شدند .چه ذوقي داشتيم براي آجيل و شيريني و شكلات .
پنجشنبه ي آخر سال دلم بدجور هوس ديدن رفتگان را كرده بود .دلگير و دلتنگ نوازش اونا بودم .مخصوصا" عمه و پدر عزيزم دلم هواي نوازش دست هاي مهربان پدر را كرده بود ولي چه سود چشمهايم گريان و دلم از چشم هايم گريان تر بود . و دل و چشم با هم باريدند .
امسال اصلا" هواي عيد رو
ندارم انگار هر سال بوي عيد برام بي معنا تر ميشه و ذوقش كمتر حتي براي
بچه هايم نيز همينگونه ست .دلم براي بچه هام مي سوزه شادي هاي جواني را
درك نكردند شايد بچه بودند شادتر بودند .نمي دونم ديروز اينجا بودند و ي
روز شاد رو با هم سه تا خواهر گذروندند امروز هم با هم هستند و هنوزم مي
خندند و شاد هستند شايد تو دلشون ميگن كاش هنوز هم در كنار هم بوديم .همون
چيزي كه منم الان تو ذهنم مي گذره .
حال دل :حالم مثل هواي بهاري كمي تا قسمتي ابري توام با وزش باد در سطح دلم همراه با غبار محلي در اطراف صورتم به علت خونه تكوني مي باشد كه هر كار بكنيم زير بار اين يكي نمي تونيم در بريم .والله دروغ كه نميگم اينم شد كار دلم كمي قرقر مي خواد راستي (قرقر اينطوريه)يا (غرغر اينطوري).راهنمايي خواهشا"
دکتر جواب داد: "تو اگر نخواهی موشک هوا کنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا، نخواهد موشک هوا کند...
*
میگن یه روز چرچیل داشته از یه کوچه باریکی که فقط امکان عبور یه نفر رو داشته… رد می شده…
که از روبرو یکی از رقبای سیاسی زخم خورده اش می رسه…
بعد از اینکه کمی تو چشم هم نگاه می کنن… رقیبه می گه
من هیچوقت خودم رو کج نمی کنم تا یه آدم احمق از کنار من عبور کنه…
چرچیل در حالیکه خودش رو کج می کرده… می گه
ولی من این کار رو می کنم!
*
نانسى آستور – (اولین زنى که در تاریخ انگلستان
به مجلس عوام بریتانیاى کبیر راه یافته و این موفقیت را در پى سختکوشى و
جسارتهایش بدست آورده بود) -
روزى از فرط عصبانیت به وینستون چرچیل رو کرد و گفت:
من اگر همسر شما بودم توى قهوهتان زهر مىریختم.
چرچیل (با خونسردى تمام و نگاهى تحقیر آمیز):
من هم اگـر شوهر شما بودم مىخوردم
*
یه روز چرچیل در مجلس عوام سخنرانی داشت.
یه تاکسی می گیره، وقتی به محل می رسن، به راننده میگه
اینجا منتظر باش تا من برگردم.
راننده میگه
نمیشه، چون میخوام برم خونه و سخنرانی چرچیل را گوش کنم.
چرچیل از این حرف خوشش میاد وبه راننده 10پوند می ده.
راننده میگه:
گور بابای چرچیل، هر وقت خواستی برگرد!
*
روزی در یک میهمانی مرد خیلی چاقی سراغ برنارد شاو که بسیار لاغر بود رفت وگفت:
آقای شاو! وقتی من شما را می بینم فکر می کنم در اروپا قحطی افتاده است
برنارد شاو هم سریع جواب میدهد:
بله! من هم هر وقت شما را می بینم فکر می کنم عامل این قحطی شما هستید!
جنر، نخستين واکسيناسيون آبله را با موفقيت انجام داد و نخستين کسي بود که از عبارت هاي “واکسن” و “ويروس” استفاده کرد. او متوجه شد، بيماري آبله تمامي افراد جامعه را در بر مي گيرد، اما آمار مبتلايان به آبله در جمعيت روستايي کمتر است. روستاييان و به خصوص گاوداران کمتر به آبله مبتلا مي شدند،در حالي که اغلب اين افراد قبلا يک بار به ابله گاوي دچار شده بودند. آبله گاوي در انسان با علائمي مانند تب خفيف و کمي التهاب پوست همراه است و بيمار به سرعت بهبود مي يابد. ادوارد جنر، حدس مي زد ابتلا به آبله گاوي سبب ايمني اين افراد نسبت به آبله انساني شده است. پس از مدتي تحقيق، جنر مطمئن شد که حدس او درست است و تصميم گرفت براي اثبات نظريه خود دست به آزمايش خطرناکي بزند. جنر، چاقوي کوچک جراحي خود را با چرک آبله گاوي آلوده کرد و سپس بازوي “جيمز فليپ”،پسربچه هشت ساله باغبانش را با چاقوي آلوده به چرک خراشيد.با با ورود عامل بيماريزا، پسرک مبتلا به آبله خفيف گاوي شد و به سرعت بهبود يافت. شش هفته بعد، نوبت مهمترين قسمت آزمايش فرا رسيد. اين بار جنر چرک آبله انساني را به پسرک تزريق کرد. با وجود آنکه اين آزمايش با خطر مرگ همراه بود،اما باغبان ادوارد جنر و خانواده او افتخار مي کرد که بهترين پزشک منطقه پسر آنها را براي مهم ترين آزمايش تاريخ پزشکي انتخاب کرد.بعد از تزريق چرک، هيچ اثري از ابتلا به آبله در پسرک ديده نشد. ادوارد جنر، آزمايش خود را دو ماه بعد نيز تکرار کرد. اين بار نيز هيچ نشانه اي از بيماري ديده نشد و به اين ترتيب درستي نظريه او ثابت شد. جنر، آزمايش خود را واکسن ناميد که برگرفته از نام علمي آبله گاوي variolae vacciniaeدر زبان لاتين است. انتشار نتيجه تحقيق او با سر و صداي زيادي در سراسر اروپا همراه شد. موسسه تحقيقاتي سلطنتي لندن، نتيجه آزمايش ادوارد جنر را ارزشمند ارزيابي و از اين پزشک دهکده حمايت کرد.در مدت زمان کوتاهي تمامي مراکز پزشکي دنيا خواستار ارتباط با جنر و دستيابي به نتايج تحقيقات او شدند. نتيجه تحقيقات جنر به زبانهاي مختلف دنيا ترجمه و منتشر شد. شش سال بعد از واکسينه شدن جميز فليپ هشت ساله، تنها در انگلستان نزديک به نيم ميليون نفر عليه آبله واکسينه شدند و واکسيناسيون به سرعت در تمام دنيا گسترش يافت. ادوارد جنر، تمام عمر و ثروت خود را صرف ريشه کن کردن بيماري آبله کرد، اما آرزوي بزرگ او 200 سال بعد، در سال 1980 ميلادي و زماني به حقيقت پيوست که سازمان بهداشت جهاني اعلام کرد که آبله براي هميشه در تمامي جهان ريشه کن شد. ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ همچنين، در چنين روزي در سال 1878 ”ارنست هاينريش وبر” آناتوميست و فيزيولوژيست آلماني از پيشگامان بررسي حس لامسه و ابداع کننده مفهوم “کمترين حد تمايز بين دو نقطه” درگذشت. ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ در سال 1885 نيز در چنين روزي “ادوارد ديوي” پزشک، شيميدان و مخترع انگليسي که تکرارکننده الکترو مغناطيسي براي رله پيام هاي تلگراف (مبناي اختراي تلگراف بي سيم) را اختراع کرد، درگذشت.

برگرد تا قصه من و تو پایانش تلخ و غم انگیز نباشد
دلم برای لحظه های دیدار با تو تنگ شده
چه عاشقانه نگاهم می کردی و حرف می زدی
چرا رفتی از کنارم؟
تو رفتی و من تنهای تنها در این دنیای بی محبت
با چند خاطره ماندم
برگرد تا دوباره آن خاطره های شیرین باهم بودن تکرار شود
دلم بد جور برای تو برای حرف هایت تنگ 
صدای خنده هایت تنگ شده
با آمدنت من را دوباره زنده کن
واحساس را دوباره در وجودم شعله ور کن
تا عاشقانه تر از همیشه از تو آن عشق پاکت بنویسم
من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آن چه را جانان پسندد
بابا طاهر



داشتیم تو خیابون قدم می زدیم كه
یهو صداى ترمز شدیدى اومد و دو تا پا كه یكى عمودى یكى افقى رو هوا
بود... خلاصه ملت جمع شدن بالای سر طرف، كه در این هنگام راننده
پیاده شد و در كمال خونسردى گفت: آقا چیزیتون شد؟
یارو هم با همون وضع و صورت خونى مالى در حالی كه به سختى نفس می
كشید گفت: پـَـ نه پَــ، خودمو انداختم زمین از داور پنالتى بگیرم!
راننده گفت: نمكدون! منظورم اینه
كه می خواى زنگ بزنم اورژانس؟
یارو گفت: پـَـ نه پَــ، زنگ بزن برنامه نود، عادل اینا كارشناسى
كنن صحنه پنالتى بود یا نه!
پـَـ نه پَــ، شیشه نازک تنهایی دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنین!
| Design By : Pars Skin |


